غلامعلى صفايى

128

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

عاطفه است و اسم مفرد بعد را عطف بر اسم مفرد قبل مىكند . 2 - قول ابن مالك : « لكن » عاطفه نيست و تنها در معناى استداراك مىباشد و واو عاطفه كه جمله بعد را عطف بر جمله قبل مىكند و در اين مثال مابعد جمله بوده است ، زيرا قاعده است كه واو عاطفه اگر بين معطوف و معطوف عليهى قرار گيرد كه حكم يكى مثبت و حكم ديگرى منفى است ، حتما بايد معطوف و معطوف عليه آن جمله باشد ، پس در اينجا كه ماقبل واو جمله است حكم آن منفى است معلوم مىشود كه مابعد « لكن » جمله و مثبت بوده كه در اين مثال بعضى از اجزاى آن حذف شده و بعض ديگر باقى مانده است و عطف بر جمله‌اى شده كه تمامى اجزاى آن مذكور مىباشد ، پس آن مثال در اصل اين گونه : « ما قام زيد و لكن قام عمرو » بوده كه واو عطف كرده است جملهء « قام عمرو » را كه فعل آن حذف شده به جمله « ما قام زيد » كه تمامى آن ذكر شده است . و مانند آيهء شريفهء : ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ( الأحزاب / 40 ) كه اين آيه در اصل همانند مثال اين گونه بوده است : « و لكن كان رسول اللّه » كه « كان » و اسم آن - كه ضمير مستتر در آن است - حذف شده و خبر آن « رسول اللّه » باقى مانده و واو كل جمله را عطف بر جمله ماقبل كرده است . نكته : بايد توجه داشت كه آن حكم بالا - جواز تخالف حكم معطوف و معطوف عليه واو در صورت جمله بودن هردو - در مفرد جايز نيست بلكه در صورت مفرد بودن معطوف و معطوف عليه بايد اين دو ، مخالف هم نباشند مثل : « قام زيد و عمرو » به خلاف جمله كه تخالف آن دو جايز است . 3 - قول ابن عصفور : « لكن » عاطفه بوده و واو زايده است و چون همواره با « لكن » استعمال مىشود ، لازمه و دائمه مىباشد . 4 - قول ابن كيسان : « لكن » عاطفه است و واو چون گاهى با « لكن » - از ديد ابن كيسان - ذكر نمىشود پس غير لازمه است .